محمد يوسف واله قزوينى اصفهانى

151

خلد برين ( فارسى )

آرايان اورنگ تاجدارى يكى نشاط صيد و شكار است كه سلاطين گردون اقتدار را از آن ناچار است . چه اين كشور خدايان جهان آسايش و اطمينان از اقامت مراسم صيد افكنى و شكاراندازى ، نخست پيشنهاد خاطر و الا آن را دارند كه لشكر قيامت اثر و سپاه ظفرپناه به اسب تازى و صيد اندازى خو كرده به هنگام كار كه كارستان دشمن شكارى باشد از تن‌پرورى و كسالت روزگار بيكارى در آزار نبوده باشند . بنابر اين پيوسته مطمح نظر شهرياران عدالت - گستر آن مىباشد كه به هنگام فراغ بال و رفاه حال ، احتمال مشقت صيد و شكار فرموده شاهباز عزم خسروانه را به بهانهء صيد افكنى در شكارگاه پرواز دهند تا صيد حصول اين مدعا را به دام خواهش دل در آورند . مصدق اين مقال آن كه چون شهريار بلند اقبال ، زمستان آن سال را در عشرت آباد بهشت بنياد اصفهان به پايان رسانيد و پيشخانهء سلطان بهار بر بختيان كوه كوهان ابر آذارى بار به ساحت دشت و كهسار رسيد نشاط شكار فرموده حكم جهان مطاع به نفاذ پيوست كه حكام و لشكريان و اكابر و اعيان تمامى ممالك فارس و عراق به رسم جرگه جانوران شكارى را تا وسعت‌آباد كهيز النگ برانند و تواچيان بهرام صولت به جهت تمشيت اين خدمت به اطراف روان شده موكب ظفرنشان نيز از دار السلطنهء اصفهان به طريق جرگه روان شد . و خاقان گردون بسطت به آهستگى قطع مسافت فرموده بر هر دشت و كهسار كه چون فصل بهار مىگذشت به يمن مقدم همايونش نمونهء جنات تجرى تحتها الانهار مىگشت و در هر گل زمينى كه زمانى از بهر تماشا مىنشست بهار گلچين از اطراف آن گونه گونه گلهاى رنگين دسته مىبست . به اين آئين شهريار روى زمين زمانى چون بوى گل بر باد سوار و ساعتى چون نسيم گلزار ، سيار دشت و كهسار بود تا جرگه شكار به معسكر ظفر شعار پيوست . و به فرمان شهريار سرافراز از قم تا شيراز امراء و كلانتران ولايات بر تمامى كوه و صحرا محيط شده